بسم الله الرحمن الرحيم

 

تصحيح متون كهن: مفهوم، عناصر و روش ها

جويا جهانبخش

منبع: فصلنامه پژوهش و حوزه ـ شماره 10 ـ تابستان 81

 

اگر امروز چيزى مى نويسيم و به چاپ مى سپاريم, معمولا نوشته ما تا رسيدن به دست و ديده خواننده دچار تصرفات اساسى نمى شود و دگرگون نمى گردد, مگر در دو مرحله: يكى مرحله ويراستارى كه ويراستاران خود را در تهذيب و اصلاح نوشتار ما مجاز مى دانند و بطبع به آداب و حدود ويراستارى نيز واقف و پايبندند (يا, دست كم: بايد باشند); ديگر, مرحله حروف نگارى كه وقوع سهو و لغزش در آن طبيعى است و اگر غلطگير نمونه هاى حروف نگارى شده با دقت كافى به اصلاح نمونه ها نپردازد و بر اعمال اصلاحات نظارت نكند, آن چه پيش چشم خواننده قرار مى گيرد (درست مانند هزاران كتاب و نشريه منتشر شده در اقليم ما!) از نادرستى هاى حروف نگاشتى پيراسته نخواهد بود.
اين وضع امروزى ما است, ولى دنياى قديم چنين نبود و حال و هوايى خاص خود داشت.
پيشينيان ما با ويراستار و ويراستارى به مفهوم امروزينه اش تقريبا سر و كارى نداشتند; چاپ هم نبود, ولى به جاى آن استنساخ و كتابت نسخه هاى خطى رواج و رونق داشت. كاتبان و رونويس گران به كتابت از روى نسخه اصل نويسنده مى پرداختند; نسخه هاى ايشان پراكنده مى شد و گروهى ديگر به نوبه خويش از روى اين نسخه ها كتابت مى كردند, و به همين نحو پيش مى رفت تا كتابى از شهرى به شهرى و از روزگارى به روزگارى ديگر انتقال يابد و نسل به نسل دست به دست شود و به دست ما برسد كه صدها سال پس از نويسندگان اصلى زندگانى مى كنيم.
در درازناى اين روزگاران و در كشاكش هاى زمان, معمولا نسخه اصل نوشته هاى پيشينيان مفقود گرديده يا از ميان رفته است و غالبا آن چه به دست ما رسيده يك يا چند يا چندين نسخه از نسخه هايى است كه كاتبان مختلف در اعصار گوناگون كتابت كرده اند; ولى اين نسخه ها معمولا سراپا يكسان نيستند و در بعض موارد با نوشته اصلى پديدآورنده تفاوت دارند. چرا؟
كاتبان و رونويسگران كه معمولا در يك پايه از دانش و دقت و حوصله نبوده اند گاه سهل انگارى كرده اند, دچار بدخوانى شده اند يا حتى به عمد در متن كتاب تصرف نموده اند. صاحبان نسخه ها نيز به اقتضاى فهم و پسند خويش كاهش و افزايش هايى در متن پديد مىآورده اند و تصحيحى مى كرده اند كه احيانا عين تغليط بوده است. اقتضائات سياسى و اجتماعى و مذهبى و گوناگونى اذواق و پسندها هر يك تغييرها و تبديل هايى را, به هنگام كتابت يا پس از آن, موجه جلوه مى داده و افزون بر آن بى دقتى و بى امانتى برخى كاتبان سبب مى شده است در آن چه مى نويسند از نسخه اصل و متبع خود پيروى نكنند.1
هر چه بوده و هر چه شده, نتيجه كنونى و ثمره علمى اش جز اين نيست كه امروزه ده ها دست نوشت از ديوان حافظ مى توان كنار هم نهاد كه مطابق و همسان و همخوان نباشند; نسخه هاى گوناگون از تاريخ بيهقى مى توان نشان داد كه در ضبط الفاظ و عبارات اختلاف دارند; حتى در كتاب هاى حديثى ـ كه معمولا با دقت و تعهد بيشترى استنساخ مى شده اند ـ مى توان بر مواضعى انگشت نهاد كه ضبط نسخه هااختلاف دارند و گاه آن چه كاتبان نوشته اند غلط مسلم است.
گروه زيادى از خوانندگان هستند كه به اين ناهمسانى ها اعتنا نمى كنند. كارى با اصل گفته حافظ ندارند و از ديوان تفإل مى خواهند; ميان تاريخ بيهقى و رمان هاى تاريخى فلان نويسنده فرقى نمى گذارند, و... در مقابل گروهى هستند كه از متون براى كارهاى ظريف و دقيق تحقيقى استفاده مى كنند و حتى در متن خوانى هاى تفننى هم حاضر نيستند هر رطب و يابسى را كه فلان كاتب بى امانت و بهمان مطبعه چى سودجو به دست ايشان داده است بخوانند; بلكه مى خواهند آثار علا مه مجلسى و شيخ طوسى و غزالى و فخر رازى و مولوى و سعدى را همان گونه كه آن ها نوشته اند بخوانند.
نياز و رغبت همين گروه خوانندگان, در گذشته هاى بسيار دور, بذر دانش ـ بل: دانش و فنى ـ را افكند كه امروز ((نقد و تصحيح متون)) خوانده مى شود.2
مفهوم تصحيح متون
اما دانش و فن تصحيح متون چيست و چه مى خواهد؟
دانش و فن تصحيح متون, در اصطلاح يك دسته از معلومات و روش هاست كه هدف از تنظيم و به كار بستن آن ها در مورد هر ((متن)), ((به دست دادن متنى هر چه نزديك تر به متن اصلى است كه از زير قلم نويسنده آن خارج شده (يا: از بيان شاعر و گوينده اش تراوش يافته))).
بنابراين ـ و بر خلاف پندار يا كردار برخى ناآزمودگان ـ , ((مصحح)), ((ويراستار علمى)) ى متن و يا ((انشاكننده و نويسنده)) آن نيست. يعنى اگر در يك متن كهن نادرستى هاى محتوائى وجود داشته باشد, كه از خود مولف و پديدآورنده متن سر زده است, ((مصحح)) حق ندارد در آن متن تصرف كند و آن مطلب را ((صحيح)) گرداند. هم چنين نمى تواند در انشا و نگارش متن با پديدآورنده اصلى شريك شود و به دلخواه خويش در پاره اى الفاظ و عبارات نويسنده اصلى دخالت نمايد.
او تنها به عنوان يك ((امانت دار)) مى كوشد دخالت هاى عمدى و سهوى كاتبان و خوانندگان و... را كه در متن تغيير داده و تصرف كرده اند, بزدايد و ـ با استمداد از معلوماتى كه درباره زبان, زندگى, انديشه و روزگار پديدآورنده متن دارد ـ متنى هر چه نزديك تر به آن چه خود پديدآورنده نگاشته است, عرضه كند.
مى توان گفت مصحح كسى است كه در نقطه ((اكنون)) ايستاده و مسير پر پيچ و خمى را كه يك متن كهن از آن گذر كرده است تا به روزگار ما برسد, زير نظر گرفته; آن متن هر چه پيشتر آمده و مسير طولانى ترى را پيموده باشد, از اصل خود دورتر شده و مشخصات تازه اى يافته و پاره اى از خصائص خود را در درازناى مسير ترك گفته است; اينك مصحح مى كوشد تا آن متن را با احتياط از همين راهى كه آمده بازگرداند و در هر منزل آن چه را بر آن بسته اند فرو بهلد و آن چه از آن فوت شده است برگيرد و به همراه ببرد; باشد كه بدين سان متن مورد نظر را به هيإت اصلى اش نزديك و نزديك تر سازد.
براى موفقيت در چنين كارى ((كل دوره حيات يك سند, از زمان پيدايش اصل اثر تا زمان آخرين نسخه بدل آن, از جنبه هاى گوناگون, مانند محيط اجتماعى پيدايش آن, فضاى فكرى, اجتماعى و سياسى آن دوره, و نيز از نظروضعيت زندگى صاحب اثر و همكاران وى و يا تحريف گران در متن بايستى مورد بررسى قرار گيرند.));3 چه به قول ليكاچف
D.S.Likachev) ) ـ كه تإليفى مهم درباره متن شناسىTextology) ), خاصه در حوزه نگارش هاى روسى, دارد ـ ((تاريخ يك متن, تا حدودى تاريخ آفرينندگان آن نيز مى باشد)).4
شايد بتوان گفت كه تعبير ((تصحيح متون)), براى اطلاق بر اين دانش و فن, آن گونه كه بايد, روشن و گويا و دقيق نبوده است. معادل هاى ديگرى چون ((ويرايش)) و... هم كه براى آن گزيده اند, هيچ يك عيوب و نارسائى هاى اصلى اين تعبير را رفع نمى نمايد.
مع الاسف عمل برخى از مدعيان تصحيح و نوع تصرفاتى كه در متن مى كنند, بيشتر به همان مدلول لغوى ((تصحيح)) ميل دارد, تا مدلول اصطلاحى آن!
بنا بر مدلول اصطلاحى ((تصحيح)), تصرف در آن چه از قلم خود ماتن تراوش يافته, ولو آن كه صحيح نباشد و صحيح چيز ديگر باشد, مجاز نيست. چنان عملى دخالت و شراكت در پديدآوردن متن است.
البته بعض محققان شيوه مختار عموم خاورشناسان باخترى و بيشترينه مصححان دقيق و امين خاورى را مبنى بر آن كه سهو القلم و خطاى ماتن را در متن نبايد اصلاح كرد, قبول ندارند و معتقدند كه مصحح بايد سهو القلم و اشتباه ماتن را در همان متن اصلاح نمايند; ولى همين گروه هم معتقدند كه حتما بايد در هامش, اين اصطلاح و انگيزه آن را خاطرنشان كرد و نوشته سهوآميز ماتن را نيز به عينه گزارش كرد.5
ضمنا بايد ميان سهوالقلم و اشتباه ـ يعنى آن چه ماتن آگاهانه مى خواسته درست بنويسد ولى سهوا چيز ديگر نوشته ـ با اغلاطى كه از او سرزده و به عمد و از روى عقيده نوشته است, تفاوت قائل شد. به عنوان مثال, در فرض نخست, ماتن نام ((مفضل بن عمر)) را سهوا ((مفصل بن عمير)) مى نويسد ولى در فرض دوم ماتن با عقيده به اين كه صورت ((مفصل بن عمير)) صحيح است, چنين مى نويسد و ما هر چند به قطع و يقين بدانيم كه ((مفضل بن عمر)) صحيح است, حق نداريم در نوشته او تصرف كنيم.6
عناصر دخيل در تصحيح متون
اگر بخواهيم از حيث نظرى ـ و نه در عمل ـ عناصر اصلى دخيل در امر تصحيح متون را تفكيك كنيم و ياد نماييم, مى توانيم از سه عنصر بنيادين سخن بگوييم:
1. مواد و منابع;
2. شايستگى و اهليت مصحح;
3. شيوه و روش استدلالى كار.
طبيعى است كه نقص در هر يك از اين سه عنصر دخيل و سازنده, موجب نقصان در حاصل نهائى كار خواهد بود. اگر مواد و منابع لازم و كافى در اختيار مصحح شايسته و خبير قرار گيرد ولى روش مناسب تصحيح متن مورد نظر انتخاب و به كار برده نشود, بطبع نقصان در حاصل كار خودنمايى خواهد كرد, و به همين ترتيب نقص ديگر عناصر هم, به متن مصحح نهايى لطمه خواهد زد.
مواد و منابع تصحيح, بر دو دسته اند:
يكى مواد اصلى, يعنى همان نسخ خطى و منابع معتنابهى كه همه يا بخشى از متن مورد پژوهش را در خود گنجانيده اند. مصححى كه مى خواهد يك متن را مورد پژوهش قرار دهد, نخست بايد از نسخ خطى برجاى مانده از آن متن اطلاع حاصل كند. بهترين و زودياب ترين راه كسب اطلاع از نسخه ها و آگاهى هاى نسخه شناختى يك متن, مراجعه به فهرست هاى نسخ خطى است.
پس ابتدائا بايد كتاب خانه ها و خزاين مهم نسخ خطى را چه در كشور خود و چه در ديگر كشورها بشناسد و اجمالا از فهارس انتشاريافته اين كتاب خانه ها و شيوه استفاده از اين فهارس مطلع باشد. بديهى است كه در مورد بسيارى از متون, مراجعه به فهرست هاى معروف كتاب خانه هاى بزرگ كفايت نمى كند. فهرست هاى بسيارى از كتاب خانه هاى شخصى و يا كتاب خانه هاى كوچك عمومى در مجلا ت و گاهنامه هاى تخصصى منتشرشده و يا باشمارگان محدود انتشار يافته است; هم چنين اطلاعات نسخه شناختى فراوانى در قالب مقالات و تك نگارىها در طول ساليان منتشر گرديده, كه در يك استقصاى تام عالمانه بايد به همه آن ها مراجعه كرد. تجربه نشان داده است كه بهره گيرى از محفوظات ذهنى و اطلاعات شخصى برخى كتاب شناسان و نسخه شناسان سالخورده و كارآزموده, گاه زودتر و بيشتر از مراجعات شخصى به پاره اى فهرست ها پژوهش گران را به مطلوبشان رسانده است. فهرست هاى جامع و فراگير ـ مانند فهرستواره كتاب هاى فارسى (از احمد منزوى), فهرست نسخه هاى خطى فارسى (از همو), تاريخ التراث العربى (در ترجمه فارسى: تاريخ نگارش هاى عربى; از فواد سزگين), تاريخ الادب العربى (از كارل بروكلمان) و ادبيات فارسى استورى ـ هم كه اولا اطلاعات شمارى از فهرست هاى متعدد و احيانا ديرياب را يك جا گردآورده اند, و ثانيا از برخى اجتهادات نسخه شناسانه و منابع شفاهى هم بهره برده اند, بايد پيش از ديگر فهرست ها و به عنوان ((دليل راه)) مورد مراجعه محققان قرار گيرند.
اطلاعات تاريخى و فرهنگى شخص محقق هم مى تواند راهنماى خوبى باشد و به او نشان دهد كه جست و جو در كدام فهرست ها و كتاب خانه ها ضرورتر و سودمندتر است.
مثلا كسى كه مى خواهد به تصحيح يك متن كهن زيدى يا اسماعيلى بپردازد, با توجه به حيات دامن گستر و ديرپاى زيديان در ناحيه يمن مى داند كتاب هاى زيديان را در كتاب خانه هاى عمومى و خصوصى يمن بيشتر از نواحى ديگر جهان اسلام مى توان يافت, و با عنايت به رواج مذهب اسماعيلى در شبه قاره هند و فرارود (ماورإ النهر), در كتاب خانه هاى اين حدود بيشتر به دنبال متون اسماعيلى خواهد گشت.
يا كسى كه مى خواهد آثار نورالدين عبدالرحمن جامى (817 ـ 898 ه' . ق) را تصحيح كند, بايد مطلع باشد كه مطالعه و استنساخ و حتى تدريس كتاب هاى جامى در قلمرو امپراتورى عثمانى رواج فراوان داشته است; پس چه بسا از طريق جست و جو در كتاب خانه هاى تركيه و مصر و بوسنى ـ كه بسيارى از نسخ قلمرو عثمانى در آن ها گرد آمده است ـ بتوان دست نوشت هاى سودمندى براى تصحيح ميراث جامى به كف آورد.
يا فى المثل بنده كه مى خواهم به احيا و تحقيق و تصحيح ميراث ابن شهر آشوب (در گذشته به 588 ه' . ق) ـ رضوان الله عليه ـ بپردازم, بايد بدانم كه او بخش مهمى از عمر خويش را در حلب سپرى كرده و در آن زمان حلب يكى از فرهنگ شهرهاى پررونق شيعى بوده است; لذا شايد بتوان دست نوشت هاى خوب و كارآمدى از آثار او را در خزاين مخطوطات سوريه دستياب كرد.
احفاد و اولاد برخى از نامداران علم و فرهنگ اسلامى كه خود از بزرگان و نامداران روزگار ما بشمارند, كتاب خانه هايى گرانبها ـ و بعضا موروثى ـ دارند كه مى توان احتمال داد نسخ معتبر مولفات نياكانشان در اين كتاب خانه ها دستياب گردد.
نمونه را, بعض عالمان خاندان كاشف الغطإ, دست نوشت هاى خوب و معتبرى از آثار شيخ جعفر كاشف الغطإ (1156 ـ 1227 ه' . ق) ـ رضوان الله عليه ـ در كتاب خانه خويش دارند.
براى نسخه جويى يك متن بايد به خاطر داشت كه: اولا, فهرست نامه ها در كيفيت معرفى و گويايى, تفاوت بسيار دارند; ثانيا برخى از آگاهى هاى مندرج در فهرست نامه ها نادرست است; به ويژه كه بعض فهرست نگاران, يا از اهليت كافى در شناخت نسخ برخوردار نبوده اند, و يا به سبب شتابزدگى از دقت در ثبت و ضبط و گزارش ويژگى هاى دست نوشت غفلت كرده اند.
به هر روى, داورى نهايى درباره هر دست نوشت, جز پس از ملاحظه خود نسخه ـ يا, دست كم: تصوير كامل آن ـ شدنى نيست. در اين كه يك نسخه چقدر قدمت و صحت دارد و كامل است يا ناقص, نمى توان بر فهرستنامه ها اعتماد كامل كرد.
بايد, در صورت امكان, نسخه يا نسخه ها را ديد, يا عكس و ريزفيلم (ميكروفيلم) نسخه را مطالعه كرد, سپس درباره دست نوشت داورى نمود.
در ارزيابى اعتبار هر نسخه و چگونگى و ميزان اعتمادى كه بر آن رواست, از سه معيار نبايد غافل بود:
1. قدمت;
2. صحت و اصالت;
3. استقلال (يعنى عدم وابستگى دو نسخه يا بيشتر به ((مادر نسخه))اى واحد).
معمولا هر چه نسخه اى قديم تر باشد, به اصل نوشته پديدآورنده اثر نزديك تر و از تصرفات بعدى ديگران مصون تر است; زيرا هر چه از عمر يك اثر بيشتر مى گذشته و هر كاتبى از روى استنساخ كاتبان بعدى مى نوشته, نه تنها خود تصرفات عمدى و سهوى در متن مى كرده است, بلكه تصرفات و سهوهاى ديگران را هم از روى نسخه هايى كه در دست داشته است به ارث مى برده. هم چنين گاه كاتبان و مخاطبان هر چه از روزگار مولف دورتر مى شده اند, شناخت كمترى نسبت به زبان و بيان و مقاصد وى مى داشته اند, از اين روى, چه بسا واژگان و عباراتى را كه ديرياب و نامفهوم مى يافته اند تغيير مى داده اند.
با اين همه, نمى توان گفت كه نسخه اقدم همواره اصح است; زيرا گاه دست نوشت هاى متإخر به دست كاتب دقيق و با سواد و با امانت و از روى نسخه هاى صحيح و كهن سالى كتابت شده اند. چنين دست نوشت هايى از دست نوشت كهنى كه به دست كاتب بى دقت و بى امانت لاإبالى و از روى اصل سقيم و مغلوط نوشته شده باشد, صرفا به سبب قدمت كتابت, برتر نيستند.
بدين ترتيب, پژوهش گر نبايد فريفته ((قدمت)) نسخه شود, بلكه ميزان ((صحت)) آن را نيز كه از مطالعه دقيق و بررسى محتوايى آن به دست مىآيد, بايد ملحوظ سازد.
فقدان عامل سوم, يعنى استقلال هم, چه بسا گاه مرتبه نسخه هاى واجد ((قدمت)) را در روند تصحيح متن بكاهد.
فرض كنيد شما دو دست نوشت بسيار كهن از يك متن داشته باشيد كه يكى از آن ها از روى ديگرى كتابت شده و تمام اغلاط و افتادگى هاى آن را بعينه پذيرا شده باشد. طبيعى است كه دست نوشت دوم, در تصحيح اغلاط و ترميم افتادگى هاى دست نوشت نخست, كمكى به شما نخواهد كرد. حال اگر نسخه سومى داشته باشيد كه هر چند متإخر است, از اين نسل نباشد, بلكه ((مادر نسخه)) اى ديگر داشته باشد كه به اين اغلاط و افتادگى ها دچار نيست, هر چند اين نسخه سوم از حيث قدمت از نسخه دوم فروتر است, اما ـ به سبب ((استقلال))اش ـ كمك بيشتر و موثرترى به تصحيح و ترميم متن نسخه اول خواهد كرد.
پس مصحح موظف است, اصل يا تصوير همه نسخ متن را گردآورد, و با سه معيار ((قدمت)) و ((صحت)) و ((اصالت)) بسنجد, آنگاه به ((رده بندى اعتبارى))ى دست نوشت ها دست يازد و مرتبه هر نسخه را در فرايند تصحيح مشخص سازد.
در مواردى كه از يك اثر, نسخه هاى فراوان وجود دارد, معمولا گردآورى همه نسخه ها ضرورى نيست; به ويژه در متونى كه پس از سده هشتم پديد آمده اند, مى توان به قديمى ترين نسخه ها بسنده كرد و تنها در صورت مغلوط و ناكارآمد بودن نسخه هاى قديم به سراغ نسخه هاى جديدتر رفت.
چاپ هاى قديم و سنتى بسيارى كتاب ها نيز كه غالبا متكى بر دست نوشت هايى معرفى نشده هستند و به شيوه ((چاپ سنگى)) عرضه گرديده اند, معمولا در رديف نسخه هاى خطى در تصحيح متن به كار مىآيند.7 برخى از اين چاپ هاى سنگى حتى از بعض مخطوطات كتاب نيز صحيح تر و در تحقيق و تصحيح قابل اعتمادترند. نمونه اين چاپ ها, چاپ سنگى مناقب ابن شهر آشوب است كه به تصحيح و تحشيه شيخ محمود بن ملا صالح بروجردى, از فضلاى عصر قاجار, در ايران طبع و نشر گرديده و كاتب آن احمد تفرشى بوده است.8 اين نسخه مناقب چون با دقت و اهتمام يك عالم اهل فن به طبع رسيده است, بر بعض دست نوشت هاى آن كتاب ترجيح دارد.
در شمارى از چاپ هاى سنگى هم طابعان, پاره اى از مشخصات نسخه يا نسخه هاى مورد استفاده خويش را خاطرنشان كرده اند كه مى تواند به مصحح امروزين مدد بيشترى برساند. نمونه آن, چاپ سنگى مصباح المتهجد است كه به اهتمام و تصحيح علم الهدى نقوى و به نفقه حاج عباسقلى خان سهم الملك عراقى به طبع رسيده است.9 بارى گفتيم كه مواد و منابع تصحيح بر دو دسته اند. دسته نخست همان مواد اصلى بودند كه از آن ها اجمالا سخن گفتيم. دسته دوم منابع فرعى هستند.
منابع فرعى كتاب هايى هستند كه يا عين الفاظ و عبارات متن مورد پژوهش و يا مضامين و محتويات آن را در خود دارند.
مثلا مى دانيم كه تفسير مجمع البيان در حقيقت حاصل تنظيم مجدد و تتميم تفسير تبيان است, پس بسيارى از عبارات و مضامين مشترك در اين دو تفسير هست كه اگر بخواهيم به تصحيح يكى از اين دو بپردازيم, ديگرى را به عنوان منبع فرعى و كمكى براى ما حائز اهميت مى سازد.10
يا مى دانيم كه نويسنده روضات الجنات از رياض العلمإ بسيار استفاده كرده و اثر پذيرفته است. پس اگر در تصحيح و طبع رياض العلما در قرائت و ضبط برخى عبارات ترديد كرديم, مى توانيم با روضات مشورت كنيم و از ضبط و قرائت صاحب روضات از عبارت صاحب رياض مطلع شويم.
آثار ديگر خود يك پديدآورنده, منابع سودمندى براى كمك به تصحيح متن او خواهند بود. مثلا در ضبط و تصحيح اسانيد فهرست شيخ طوسى (385 ـ 460 ه' . ق) ـ قدس سره ـ بايد حتما اسانيد تهذيب و ديگر كتاب هاى او را در نظر داشت.
تصحيح متون مختلف, از حيث صعوبت و سهولت و تخصص هاى مورد نياز, يكسان نيست. به همين[ علت] تناسب اهليت و شايستگى علمى مطلوب براى مصححان متون مختلف, متفاوت است.
مثلا, مصححى كه مى خواهد به تصحيح و تحقيق شرح نهج البلاغه ابن إبى الحديد معتزلى (586 ـ 656 ه' . ق) اقدام كند, نيازمند تبحر و آگاهى ژرف در باب ادبيات عربى, تاريخ, كلام (به ويژه كلام معتزلى), حديث و... است; در حالى كه تصحيح يك ترجمه فارسى دوره قاجار از نهج البلاغه محتاج تبحر فراوان در فنون و علوم پيش گفته نيست, ولى به آشنايى زياد با زبان و روش مترجمان عصر قاجار نياز دارد.
به هر روى, همه مصححان متون اسلامى, در سه زمينه بايد اطلاع كافى داشته باشند.
1. خود دانش و فن نقدو تصحيح متون (و برخى از رشته ها كه با آن داد و ستد دارند; مانند نسخه شناسى).
2. تاريخ فرهنگ وميراث مسلمانان و انواع عناصر, عقايد و جريان هاى دينى, اجتماعى, سياسى و...كه در شكل گيرى تاريخ فرهنگى جهان اسلام منشإ اثر بوده است.
3. ادبيات زبانى كه متن مورد نظر به آن زبان نوشته شده است (و اين ـ چنان كه تصريح شد ـ عمومى است و اختصاص به مصححان متون ادبى ندارد, بلكه حتى اگر كسى بخواهد متون فلسفى و فقهى فارسى را تصحيح كند, فارسى زبان بودن براى او بسنده نيست, بلكه بايد در ابيات فارسى تبحر داشته باشد.). متن, پديده اى است كه در بستر ((تاريخ)) و ((زبان)) پديد آمده, و نقد و تصحيح آن, مستلزم شناخت تاريخى از زبان و آگاهى از زبان تاريخى است; اين شناخت و آگاهى هم جز با تبحر در ادبيات سنتى زبان, حاصل نمى شود.
متن شناس, حتى بايد با ويژگى هاى گويش شناختى منطقه و زمانى كه متن در آن شكل گرفته است, آشنا باشد.11
يكى از لغزشگاه هاى بزرگ خاورشناسان باخترى, در مطالعه, تصحيح و تحقيق متون اسلامى, حوزه فهم لغات و ضبط صحيح نصوص است. اين جاست كه يكى از مستشرقان فعل ((سمل)) را ـ در عبارت ((سمل عينه)) ـ اسم خاص مى پندارد و در فهرست اعلام مىآورد!, محققى چون برگشتراسر در تحقيق كتابى در باب قرائت ((فقد تربع فى لحنه)) را ((فقد تربع فى الجنه)) ضبط مى كند!, كازيميرسكى عبارت قرآنى اسجدوا لا دم فسجدوا الا ابليس إبى12 را ترجمه مى كند: آدم را بپرستيد...!, و حتى يكى از مستشرقان ((الشارع)) را كه به معناى ((مشرع)) و ((شريعت گذار)) است به ((خيابان)) ترجمه مى نمايد!13
از يك منظر, ضعف خاورشناسان باخترى در اين زمينه طبيعى و تا حدودى موجه است: زبان هاى خاورى مسلمانان ـ از جمله عربى ـ زبان ايشان نيست و ايشان از اهل زبان نيستند تا بر فراز و فرود و ساحت هاى مختلف آن احاطه داشته باشند.
با اين همه مستشرقان ـ براى جبران اين نقيصه ـ از اهل زبان استمداد و استعانت كرده اند و ديباچه پژوهش هاى بسيارى از ايشان, يادآور نام و نشان عالمان و فاضلان خاورى است كه ايشان را در ضبط و فهم نصوص يارى داده اند. احمد تيمورپاشا, احمد زكى پاشا, شيخ طاهر جزائرى, عبدالحى كتابى, فواد سيد, كوركيس عواد, و..., از عربى دانانى هستند كه مستشرقان در تحقيق و مطالعه متون عربى از ايشان بهره بسيار برده اند.14

پى نوشت ها:

غالب مطالب اين گفتار ـ كه به درخواست گرامى نامه پژوهش و حوزه تحرير گرديده است ـ , تحرير مجدد و تتميم پاره اى مطالب است كه نگارنده در يكى از مولفات خويش, يعنى راهنماى تصحيح متون (تهران, مركز نشر ميراث مكتوب, 1378 ه' . ش) بازگفته است. لذا براى تفصيل مصادر و منابع اين مباحث بايد, به سياهه مآخذ آن كتاب نگريست.
1. سنج: مجموعه مقالات كنگره بين المللى كتاب و كتاب خانه در تمدن اسلامى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى(ع), ج 3, ص 1062 و 1063.
2. در اين باب, سخن محمود اميدسالار را هم كه بر مثال شاهنامه گفته شده است, بنگريد در: نامه ايران باستان, س 1, ش 2, ص 3.
3. پژوهش هاى ايران شناسى, به كوشش ايرج افشار, ج 13, ص 536.
4. همان.
5. سنج: تحقيق التراث العربى: منهجه و تطوره, دكتور عبدالمجيد دياب, قاهره: دارالمعارف, ط. 2, صص 221 ـ 224.
6. پرداختن به فرض نخست, تازه در صورتى است كه سهوى بودن مورد, احراز شود, و مشخص گردد ماتن در آن چه نوشته قاصد و عامد نبوده; احراز و تشخيصى كه به ندرت حاصل مى شود!
7. سنج: قواعد تحقيق المخطوطات العربيه و ترجمتها, ريجيس بلاشير (و) جان سوفاجيه, ترجمه الدكتور محمود المقداد, بيروت: دارالفكر المعاصر (و) دمشق: دارالفكر, ط. 1, 1409 ه' . ق, ص 47.
8. از دانشور محترم, آقاى حاج شيخ هادى نجفى ـ حفظه الله تعالى ـ بسيار سپاسگزارم كه اين چاپ را ـ از كتاب خانه نياكانى خويش ـ مدتى براى برداشتن تصوير به امانت به نگارنده سپارده بودند.
9. آن گونه كه مصحح چاپ سنگى (= علم الهدى نقوى) در مقدمه الطبع ذكر مى كند دو نسخه از نسخه هايش با خط ابن ادريس و ابن سكون ـ رضوان الله عليهما ـ مقابله شده بوده است و يك نسخه هم مورخ 502 ه' . ق بوده (كه ترقيمه اش را بعينه نقل كرده) و. .. . وى حتى مالك يا محل نگهدارى هر يك از نسخ را نيز شناسانيده است.
10. نمونه قابل ذكر ديگر خود مناقب ابن شهر آشوب است كه بهره هايى فراوان از آن در نخب المناقب ابوعبدالله حسين بن جبير (احتمالا در گذشته در ميانه سده هفتم), و نهج الايمان حفيد وى, زين الدين على بن يوسف (احتمالا درگذشته در نيمه نخست سده هشتم), آمده.
11. نگر: پژوهش هاى ايرانشناسى, ج 13, ص 538 و 539.
لازمه چنين آشنايى با زبان و گويش, آن است كه پژوهنده, متن خوان حرفه اى باشد; چيزى كه اكيموشكين هم به آن تصريح نموده (نگر: همان, همان ج, ص 539).
12. بقره, آيه 34.
13. نگر: مدخل الى تاريخ نشر التراث العربى, الدكتور محمود محمد الطناحى, ص 227 و 228.
14. تفصيل را, نگر: همان, صص 221 ـ 225.